داستان عشق اول‌ُ آخر

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. پرستار کودک در منزل
  4. chevron_right
  5. داستان کوتاه
  6. chevron_right
  7. داستان عشق اول‌ُ آخر
داستان عشق اول‌ُ آخر

یک روز، یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه. بطوری که خودرو هردوشون به شدت اسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند. وقتی که هر دو از ماشینشون که اکنون تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه: آه چه جالب شما مرد هستید…

ببینید چه بروز ماشینامون اومده! همه چیز داغان شده ولی ما سلامت هستیم. این باید علامت ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا شروع کنیم!

مرد با هیجان جواب میده:” بله کاملاً” با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه!”

مطالب مرتبط :   داستان سریع‌‌ترین روش رسیدن به هدف

بعد اون زن ادامه میده و میگه:” ببین یک معجزه دیگه. خودرو من کاملاً” داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنا” خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف مبارک رو جشن بگیریم!

و زن بطری رو به مرد میده. مرد سرش رو به نشان تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.

بعد بطری رو برمی گرداند به زن. زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد. مرده میگه شما نمی نوشید؟! زن در پاسخ می گه:نه. فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم..!!!!

مطالب مرتبط :   داستان مادر شیطان و صدقه دادن
نوشتهٔ پیشین
داستان فرهنگی که باید با آب طلا نوشت
نوشتهٔ بعدی
ماجرای آجر و دیوار زندگی

محتوای مرتبط

داستان منجمِ لویی چهاردهم

داستان منجمِ لویی چهاردهم

داستان پشت سر زن مردم

داستان پشت سر زن مردم

داستان کوتاه پرستار سلام

از این گروه خونی نداشتیم

نمونه کارهایی از خدمات پرستار سلام

تزریقات در منزل ، سعادت آباد

تزریقات در منزل ، سعادت آباد

همراه بیمار در بیمارستان شریعتی

همراه بیمار در بیمارستان شریعتی

نگهداری از سالمند در منزل گیشا

نگهداری از سالمند در منزل گیشا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

همین الان تماس بگیرید!