داستان روزی پیرمرد 90 ساله …

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. پرستار کودک در منزل
  4. chevron_right
  5. داستان کوتاه
  6. chevron_right
  7. داستان روزی پیرمرد 90 ساله …
داستان روزی پیرمرد 90 ساله

روزی پیرمرد 90 ساله …

بعد از اینکه از بیمارستان مرخص می‌شد به او گفته شد باید هزینه استفاده یک روز از دستگاه تنفس مصنوعی را پرداخت کند،

پیرمرد به گریه اُفتاد، پزشکان به او دلداری دادند … تا بخاطر صورتحساب بیمارستان گریه نکند،

اما جواب پیرمرد همه پزشکان را به گریه انداخت،

پیرمرد گفت؛ من بخاطر پولی که باید بپردازم گریه نمیکنم،

دلیل گریه من این است که 90 سال هوای خدا را مجانی نفس کشیدم و هرگز پولی پرداخت نکردم در حالی که برای یک روز دستگاه مصنوعی تنفس باید این همه پول پرداخت کنم…!

موقع شکرگزاری نعمت‌های خدا را می‌شه شُمرد…؟

مطالب مرتبط :   مرد فقیری از خدا سوال کرد

تا حالا گفتی خدایا شکرت که نفس می کشم؟

نوشتهٔ پیشین
داسان ادیسون کودن
نوشتهٔ بعدی
داستان مهمان امشب خدا

محتوای مرتبط

داستان موشی در خانه صاحب مزرعه

داستان موشی در خانه صاحب مزرعه

اینم از حکمت هر چیزی!

داستان سریع ترین روش رسیدن به هدف

داستان سریع‌‌ترین روش رسیدن به هدف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

همین الان تماس بگیرید!