داستان پیرمردی نامه ای به پسرش

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. پرستار کودک در منزل
  4. chevron_right
  5. داستان کوتاه
  6. chevron_right
  7. داستان پیرمردی نامه ای به پسرش
مراقبت و آشپزی از سالمند آقا سعادت آباد

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:
پسرم امسال نمی توانم زمین را شخم بزنم، چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم!


پسر در جواب نامه پدر نوشت: پدر حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن، چون من پولهایی را که دزدیده ام در آنجا دفن کرده ام!
پلیسها که نامه پسر را خوانده بودند تمام زمین را کندند، اما چیزی پیدا نکردند.
پسر نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت:

داستان پیرمردی نامه ای به پسرش
پدر جان، این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم، زمینت آماده است

مطالب مرتبط :   داستان در صف خرید بلیط سیرک
نوشتهٔ پیشین
مرد فقیری از خدا سوال کرد
نوشتهٔ بعدی
داستان رسانه‌ها با اطمینان اعلام کردند

محتوای مرتبط

داستان رسانه‌ها با اطمینان اعلام کردند

داستان رسانه‌ها با اطمینان اعلام کردند

دو مداد سیاه خدمات پرستاری در منزل

دو مداد سیاه

داستان عشق هم اندازه

داستان عشق هم اندازه

نمونه کارهایی از خدمات پرستار سلام

همراه بیمار در بیمارستان لقمان

همراه بیمار در بیمارستان لقمان

همدم برای سالمند خانم ، خیابان بنی هاشم

همدم برای سالمند خانم ، خیابان بنی هاشم

مراقبت از سالمند خانوم سالم (شبانه) ، ستارخان

مراقبت از سالمند خانوم سالم (شبانه) ، ستارخان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

همین الان تماس بگیرید!