داستان ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. پرستار کودک در منزل
  4. chevron_right
  5. داستان کوتاه
  6. chevron_right
  7. داستان ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان
موسسه طنین | پرستار سالمند | پرستار کودک | پرستار بیمار | در منزل

مي گويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي مي ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام مي دادند. پيرزني از آنجا رد مي شد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!

کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد! کارگر بياوريد! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششااااررر…!!!

و مدام از پيرزن مي پرسيد: مادر، درست شد؟!!

مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت…

مطالب مرتبط :   داستان معرفی خود

کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند؟!

معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت مي کرد و شايعه پا مي گرفت، اين مناره تا ابد کج مي ماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم. اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم!

, , , ,
نوشتهٔ پیشین
داستان چرا گريه مي کني؟
نوشتهٔ بعدی
دختر لجباز و حکیم دانا

محتوای مرتبط

داستان عشق اول‌ُ آخر

داستان عشق اول‌ُ آخر

تزریقات در منزل پاسداران

انجام تزریقات در منزل طرشت

داستان رسانه‌ها با اطمینان اعلام کردند

داستان رسانه‌ها با اطمینان اعلام کردند

نمونه کارهایی از خدمات پرستار سلام

مراقبت از کودک سه روز در هفته ، چیتگر

مراقبت از کودک سه روز در هفته ، چیتگر

قیمت همراه بیمار در بیمارستان

قیمت همراه بیمار در بیمارستان

امور منزل و آشپزی برای نفر ، پونک

امور منزل و آشپزی برای نفر ، پونک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

همین الان تماس بگیرید!