داستان فرهنگی که باید با آب طلا نوشت

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. پرستار کودک در منزل
  4. chevron_right
  5. داستان کوتاه
  6. chevron_right
  7. داستان فرهنگی که باید با آب طلا نوشت
داستان فرهنگی که باید با آب طلا نوشت

روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست

متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ایی بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟

مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، و دوست داشتم از آنها چیز ساده ایی بخواهم که تهیه آن برای آنها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آنها آسان باشد، و شرمنده نشوند…

“فرهنگی که باید با آب طلا نوشت”

مطالب مرتبط :   داستان عشق اول‌ُ آخر

“همسایگان خود را دریابید”

نوشتهٔ پیشین
داستان مار سمی و شب حجله
نوشتهٔ بعدی
داستان عشق اول‌ُ آخر

محتوای مرتبط

راز لذت بردن از زندگی

راز لذت بردن از زندگی

داستانی که زندگی من را تغییر داد

داستانی که زندگی من را تغییر داد

داستان گلف‌باز بزرگ آرژانتینی

داستان گلف‌باز بزرگ آرژانتینی

نمونه کارهایی از خدمات پرستار سلام

همراه بیمار در بیمارستان خاتم الانبیاء

همراه بیمار در بیمارستان میلاد

تزریقات در نوبنیاد

تزریقات در خیابان دماوند

مراقبت از سالمند خانم سالم و تنها ، میدان فلاح

مراقبت از سالمند خانم سالم و تنها ، میدان فلاح

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

همین الان تماس بگیرید!