داستان تهیدست از برخی نعمت های دنیا و

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. پرستار کودک در منزل
  4. chevron_right
  5. داستان کوتاه
  6. chevron_right
  7. داستان تهیدست از برخی نعمت های دنیا و
داستان تهیدست از برخی نعمت های دنیا و

روزی شخصی بسیار خسیس در رودخانه ای افتاده بود

و عده ای جمع شده بودند تا او را نجات دهند

یکی از دوستانش دوید تا به او کمک کند

روی زمین کنار رودخانه نشست و به مرد خسیس گفت:

 دستت را بده به من تا تو را از آب بالا بکشم.

مرد درحالی که دست و پا می زد دستش را نداد.

شخص دیگری همین پیشنهاد را داد ولی نتیجه ای نداشت.

ملانصرالدین که به محل حادثه رسیده بود

خود را به لب رودخانه رساند و به مرد گفت:

دست مرا بگیر تا تورا نجات دهم.

مرد بلا فاصله دست ملا را گرفت واز رودخانه بیرون آمد.

مطالب مرتبط :   داستان شکار مَش مراد

مردم در شگفت شدند و گفتند:

ملا معجزه کردی این مرد دستش را به هیچ کس نمی داد.

داستان تهیدست از برخی نعمت های دنیا وملا نصر الدین گفت:

شما این مرد را خوب نمی شناسید

او دست بده ندارد ، دست بگیر دارد.

اگر بگویی دستم را بگیر می گیرد.

اما اگر بگویی دستت را بده نمی دهد!

تهیدست از برخی نعمت های دنیا

 وخسیس از همه نعمات دنیا

بی بهره می ماند.

نوشتهٔ پیشین
داستان بهلول و نانوا
نوشتهٔ بعدی
داستان مادر شیطان و صدقه دادن

محتوای مرتبط

داستان دو فرشته مسافر

داستان دو فرشته مسافر

موسسه طنین | پرستار سالمند | پرستار کودک | پرستار بیمار | در منزل

داستان در صف خرید بلیط سیرک

داستان معرفی خود

داستان معرفی خود

نمونه کارهایی از خدمات پرستار سلام

مراقبت از سالمند خانم پوشکی ، پیروزی

مراقبت از سالمند خانم پوشکی ، پیروزی

تزریق سرم و آمپول در منزل ، امین حضور

تزریق سرم و آمپول در منزل ، امین حضور

همراه بیمار در بیمارستان فیاض بخش

همراه بیمار در بیمارستان فیاض بخش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

همین الان تماس بگیرید!