اینم از حکمت هر چیزی!

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. پرستار کودک در منزل
  4. chevron_right
  5. داستان کوتاه
  6. chevron_right
  7. اینم از حکمت هر چیزی!

اینم از حکمت هر چیزی!

فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :

خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر و مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)

زمان گذشت و آن فرد مسلمان بیمار شد.

دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش حاضرمی شد.

مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام حاضر و ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس … !

مطالب مرتبط :   داستان گربه و کاسه عتیقه

روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد، دید این همسایه کافرِ است که غذا برایش می آورد.

از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت :

خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد.

من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!


ما همچنان در انتظار مهدی هستیم!؟

پیر مرد رفتگر خیلی خوشحال بود

روز میلاد امام هشتم بود و به پیر مرد اجازه داده بودند که چند ساعتی دیر بیاید

سر کار

مدت ها بود که صبحانه را کنار خانواده نخورده بود.

وقتی به محل کارش رسید خیلی متعجب شده بود

مطالب مرتبط :   داستان موشی در خانه صاحب مزرعه

باورش نمی شد

قسمتی از محله بسیار کثیف و پر از آشغال شده بود

کمی سرش را بالا کرد وقتی لامپ و ریسمون را دید

فهمید که دیشب در این محله جشن بوده

اهالی محل همه کار کردند ولی بعد از پایان جشن میلاد

هیچ کس محله را تمیز نکرد

پیرمرد زحمتش در روز میلاد امام رضا دو چندان شد

پیرمرد با تن رنجور با من کمی درد و دل کرد وبه کارش ادامه داد

وما همچنان در انتظار مهدی هستیم

در حالیکه اصلا عملمان با دستورات معصومین شباهتی ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

همین الان تماس بگیرید!