داستان غذاهای خوشمزه بابام رو بخرید تا مامانم زنده بشه !
وقتی علی ۹ ساله تابلوی نقاشیاش را روی دیوار رستوران پدرم چسباند همه خندیدند. روی آن نوشته بود.
اینجا غذاهای خوشمزه بابا رو بخورید تا مامانم زنده بشه !» فردی که تابلوی نقاشی کودکانه را دیده بود عکسی از آن در اینستاگرام منتشر کرد.
تا صبح، صف مردم تا انتهای خیابان کشیده شده بود.
ماجرای نقاشی واقعیتش اینه که
علی هر روز بعد از مدرسه مستقیم به رستوران کوچک پدرش ، “کبابی ماهان” میرفت.
مادرش شش ماه بود که با سرطان میجنگید، و هزینه های درمان ، تمام پسانداز خانواده را بلعیده بود.
رستوران هم روزی ده مشتری بیشتر نداشت.
یک روز عصر، معلم نقاشی از بچهها خواست آرزوی قلبی خود را بکشند.
علی بشقابی پر از کباب کشید و بالایش نوشت: « اگر همه اینا رو بخورن ، مامان خوب میشه !».
آن شب، پدر با چشمان گریان تابلوی نقاشی را روی دیوار ورودی چسباند. دختری جوان که برای شام آمده بود، از تابلوی نقاشی عکس گرفت و استوری کرد: *« این تابلو رو ببینید! اگر امشب اینجا شام بخوریم ، شاید معجزه اتفاق بیفته …»*.
صبح روز بعد، پدر علی با تماس های پی در پی بیدار شد : ” رزرو میز برای ۵۰ نفر دارید؟ از تهران اومدیم !”
در سه روز، رستوران مملو از مشتریانی بود که از شهرهای مختلف آمده بودند.
یکی از آنها، دکتر علیزاده، متخصص سرطان بود که داوطلبانه درمان مادر علی را بر عهده گرفت.
روزی که مادر از بیمارستان مرخص شد، از تلویزیون آمدن و از رستوران گزارش زنده پخش کردن: ” اینجا جایی است که یک نقاشی کودکانه ، قلب یک محله را تکان داد.”
پایان داستان کوتاه اما واقعی » علی حالا در دانشگاه پزشکی تحصیل میکند. روی دیوار رستوران هنوز آن تابلو، زیر شیشهای طلایی نگهداری میشود و پایینش نوشته شده: « معجزه وقتی اتفاق میافتد که دستهای کوچک ، دلهای بزرگ را صدا بزنند ».








