داستان راز عاشق شدن

پرستار سلام : داستان راز عاشق شدن

داستان راز عاشق شدن

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی‌هایشان را بر روی کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند.

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که می‌توانند در مورد هر کدام از همکلاسی‌هایشان بگویند، فکر کنند و در جلوی خط فاصله بنویسند.

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از نوشتن ایده‌های خود، برگه‌ها را به معلم تحویل دادند و کلاس را ترک کردند.

روز شنبه شد؛ معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در بالای برگه‌ای جداگانه نوشته بود و تمام نظرات بچه‌های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها در برگه ای جدا به صورت منظم نوشت و برگه مربوط به هر دانش آموز را بخود آن دانش آموز تحویل داد.

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت؛ معلم که داشت بچه‌ها را با دقت نگاه می‌کرد، این زمزمه‌ها را از کلاس شنید:

واقعا؟

من هرگز نمی‌دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می‌دهند!

من نمی‌دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند. و…

دیگر صحبتی ار آن برگه‌ها نشد و معلم نیز متوجه نشد که آیا دانش‌آموزان بعد از کلاس در مورد این فعالیت با والدینشان بحث و صحبت کرده‌اند یا خیر و …

با گذشت سال‌ها بچه‌‌های کلاس از یکدیگر دور افتادند.

چند سال بعد، یکی از دانش آموزان در جنگ کشته شد و معلم در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد.

 او تابحال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود… پسرِ کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می‌رسید.

 کلیسا مملو از دوستان سرباز بود، دوستانش با عبور از کنار تابوت ، مراسم وداع را بجا آوردند.

مطالب مرتبط :  داستان سریع‌‌ترین روش رسیدن به هدف

معلم آخرین نفر در این مراسم بود و به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید:

آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟

 معلم با تکان دادن سر پاسخ داد: چرا

 سرباز ادامه داد: مارک همیشه درصحبت‌هایش از شما یاد می‌کرد.

پس از مراسم تدفین، اکثر همکلاسی‌هایش برای صرف ناهار هم ماندند.

معلوم بود پدر و مادر مارک منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.

 پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می‌کشید، به معلم گفت:

ما می‌خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می‌کنیم برایتان آشنا باشد.

او با دقت برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد.

آن کاغذها، همانی بودند که تمام خوبی‌های مارک از دیدگاه دوستانش، درونشان نوشته شده بود.

 معلم با یک نگاه آن را شناخت.

 مادر مارک گفت: از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم، همانطور که می‌بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است.

چارلی همکلاسی‌های سابق مارک هم لبخند زد و گفت: من هم هنوز لیست خودم را دارم، اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم.

همسر چاک یکی دیگر از هنکلاسی ها گفت: چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم.


مارلین گفت: من هم برای خودم را دارم، توی دفتر خاطراتم گذاشته‌ام.

مطالب مرتبط :  داستان دعای ملا و مرد شراب فروش

سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده‌اش را به بچه‌ها نشان داد و گفت: این همیشه با منه، من فکر نمی‌کردم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد.

 معلم با شنیدن حرف‌های شاگردانش دیگر طاقت نیاورد و گریه‌اش گرفت.

 سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می‌کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید و هیچ یک از ما نمی‌داند که آن روز کی خواهد بود.

بنابراین به همه و به کسانی که دوستشان دارید و مهم تر از همه به خودتان هر روز در جلوی آئینه، قشنگترین چیزهایی که می‌توانید بگویید را بگوئید.

همین تکنیک ساده که اسم های مختلفی دارد مثل حُسن جویی و … اگر برای خودتان استفاده شود ( اگر برای خودتان است صبح بلافاصله بعد از بیدار شدن و شب بلافاصله قبل از خواب باشد بهتر است ) احساس ارزشمندی شما را افزایش می دهد و باعث می شود اتفاقاتی برای شما پیش بیاید که آن ها نیز این احساس ارزشمندی را در شما بیشتر کنند.

و بالعکس اگر با خود بد صحبت کنید مخصوصاً در نشخوارهای ذهنی خود به خود بی احترامی کنید و یا همیشه به نکات منفی خود توجه کنید باعث احساس بی ارزشی می شود و اتفاقاتی برای شما اتفاق می اُفتذ که این احساس بی ارزشی بیشتر و بیشتر شود.

هیچ اِتفاقی، اِتفاقی نیست…

این تکنیک راز عاشق شدن به خود ، به خدا و به دیگران است : کافیست شما مدتی دست از توجه به نکات منفی دیگران و خودتان بردارید و به نکات مثبت دیگران و خودتان توجه کنید و اگر این نکات مثبت را هر روز بنویسید، تاثیر آن چند برابر است.

داستان راز عاشق شدن : پرستار سلام
نوشتهٔ پیشین
داستان واقعی نقش زن در با هم تا بهشت
نوشتهٔ بعدی
داستان همین آش و همین کاسه از نادر شاه

محتوای مرتبط

داستان گربه و کاسه عتیقه

داستان گربه و کاسه عتیقه

داستان رُکن اصلی زندگی‌هامون

داستان رُکن اصلی زندگی‌هامون

داستان پشت سر زن مردم

داستان پشت سر زن مردم

نمونه کارهایی از خدمات پرستار سلام

امور منزل و آشپزی برای 3 نفر، جردن

امور منزل و آشپزی برای 3 نفر، جردن

تزریق آمپول در کارگر شمالی

تزریق آمپول در کارگر شمالی

پرستار سندروم دان آقا 60 ساله بلوار فرحزادی

پرستار سندروم دان آقا 60 ساله بلوار فرحزادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

keyboard_arrow_up
همین الان تماس بگیرید!